گروه مطالعات اجتماعی شوشتر(متوسطه اول)

این وبلاگ درجهت ارائه مطالب دروس علوم اجتمایی دوره راهنمایی و استفاده معلمان ودانش اموزان عزیز میباشد

ایین زرتشت
نویسنده : حمزه نیا - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۸
 

 

 


سرچشمه های پیدایش زردشت


"کیش زردشت" و "آیین ودیک" هر دو دارای یک رشته ومنشأ واحد هستند و از یک سرچشمه جریان یافته اند. هنگامی که صحرا نوردان قبایل هند و اروپایی در اوایل هزارة دوم قبل از میلاد یا حتی پیش از آن در مکانی نزدیک سواحل شرقی دریای خزر از یکدیگر جدا شدند و دو راه مختلف را در پیش گرفتند؛ یک قسمت که شمارش افزونتر بود به سوی هند رو آوردند و قسمت دیگر از دره ها و کوهستانهای شمالی فلات ایران عبور کرده  به آذربایجان و ارمنستان داخل شدند.1 این جدایی و انفصال طبیعی و موازات هم دو فرهنگ و دو تمدن جدا گانه به وجود آورد.
ساکنان سرزمین ایران، کشوری بایر و عریان با آب و هوایی خشک و سوزان، خوی وخلقی خاص خود گرفتند و مردمی واقع بین، باهوش و مستعد و کار پیشه گشتند و بالضروره شبانی و کشاورزی اختیار کردند. برخلاف آریانهای هند که در آب و هوای مرطوب و گرم و مرز و بومی به کلی دگرگون جا گرفتند و طبیعت انسانی ایشان و اوضاع زندگانی محل اقتضا می­کرد به آسایش جسمانی و رخوت  و کم کاری و خیالات  فلسفی و افکار شاعرانه بگرایند. البته اوضاع طبیعی بر فاز فلات ایران به کلی برخلاف احوال کشور هند بود. در آنجا فکر و اندیشه در حول و حوش ضروریات زندگانی دور می زد و مسئله تنازع  بقا و کشمکش حیات بیشتر واقعیت داشت و از این رو دین و مذهب بر پایة خلق و منش قرار گرفت و مسئله سعی و عمل در اندیشة ایرانیان به جای ریاضت و عزلت هندوان مستقر شد؛از این رو، دین هندو و دین زردشت دو ماهیت مختلف حاصل کردند و در قطب متباین و متضاد قرارگرفتند.
شرح و بیان داستان پیدایش مذهب زردشت کارآسانی نیست. مآخذ موجود، برخلاف منابع آیین ودا، چندان روشن و موثق نیستند. کتاب مقدس و آسمانی دین زردشتیان "اَوِستا"ست و آن، مجموعه ای می­باشد کما بیش از مطالب مختلف که بدون ارتباط و التصاق با هم آمیخته شده و در حقیقت، باقیمانده از مجموعة بزرگتری از یک ادبیات باستانی و کهنسال است که قسمت عمدة آن از میان رفته و نابود شده است.  مهمترین قسمت اوستای موجود در زمان ما"یَسنا" است و آن مشتمل بر"گاتها"، یعنی سرودهای خاص زردشت می­باشد که به لهجة محلی بسیار کهنسال (نزدیک به زبان ودا) نگاشته شده و بعضی اطلاعات موثق و معلومات مطمئن در باب حیات و اندیشه های زردشت از آن به دست می آید. قسمتهای دیگر اوستا یعنی "ویسپرد" ، " وندیداد"،  "یشتها" ( نغمات ستایش) و "خرده اوستا" (اوستای کوچک) در مرتبة وثوق و اعتماد به پای یسنا نمی­رسند؛ زیرا آن بخشها در قرون بعد تألیف شده و بیشتر در معرض قبض وبسط زندگانی جهانی قرا گرفته بوده اند.
در اینجا نخست به شرح سر گذشت زندگانی و بیان تعالیم زردشت می پردازیم و آنگاه تغییراتی که در دین او در گذر روزگاران رخ داده، بیان می کنیم.

حیات زردشت و تعالیم او

زندگانی زردشت: ظاهراً زردشت دهقان­زاده‌ای بوده که از تبار و ریشة آریایی روییده و رشد یافته است. آنچه از تعالیم و سرگذشت او می­توان استنباط کرد این است که نام او "زور واستر" (این تلفظ یونانی ‌کلمه در اروپا مشهور است) و اصل آن" زراتشتر" کلمة آریایی کهنه است که گویند جزء اخیرآن «اشترا» به معنای شتر است. برای این نام گذاری،دلایل مختلف ذکرکرده اند که ازآن جمله «دارای زرد اشتران»یا «صاحب کهن شتران» می باشد.
تاریخ حقیقـی تولـد زردشت بسیار مجهول است. روایات ایرانی، تولد او را در حدود 660ق.م. نشان می­دهد که با وجود همة احتمالات بعید، اغلب محققان جدید آن را پذیرفته اند. ولی بعضی دیگر با قراین و دلایل موجه برآنند که زمان ظهور این پیغمبر ایرانی قدیم تر از آن تاریخ بوده و او در حدود 1000 ق.م. می زیسته است. همچنین محل تولد او نیز مجهول مانده؛ بعضی گویند در ناحیة ماد (آذربایجان )، شمال غرب ایران، و بعضی گویند در باکتریا (بلخ)، شرق ایران به وجود آمده، ولی از قرار معلوم وی درغرب ایران زاییده شده، اما در شرق ایران به کار دعوت خود پرداخته است .
روایات باستانی بر آن است که زردشت در پانزده سالگی نزد آموزگاری تعلیم یافت و از او «کشتی» (نام کمربند مقدس زردشتیان است شبیه و زنار هندوان و این شباهت در دو مذهب نیز قابل توجه می­باشد) دریافت کرد و هم از آغاز عمر به خوی مهربان و سرشت لطیف معروف گردید. در هنگام بروز قحطسالی که در ایام جوانی او اتفاق افتاد، وی نسبت به سالخوردگان حرمت و رأفت و دربارة جانوران  محبت و شفقت به عمل می آورد. چون سنین عمرش به بیست رسید، پدر و مادر و همسر خود را رها کرده، برای یافتن اسرار مذهبی و پاسخ مشکلات روحانی که اعماق ضمیر او را پیوسته مشوش می­داشت در اطراف جهان سرگردان شد و از هر سو رفت و با هر کس سخن گفت، شاید که نور اشراق درون دل او را منور سازد.
گویند روزی در انجمنی از دانایان پرسش کرد که نیکوترین کاری که شایستة آسایش روان باشد، چیست؟ در پاسخ گفتند: «سیر کردن گرسنگان، خوراک دادن به چهارپایان، فروزان داشتن آتش، افشاندن شیرة هوما و آب و پرستش دیوها بهترین کارهاست» زردشت در این سخن اندیشه کرد و گفت: «از این همه چهار کار نخستین را که درخور مردمی دادگر و روانی آمرزیده است می توان پذیرفت، مگر پرستش دیوان که کاری است دشوار و جان بهشتی ازآن بیزار ».
درمنابع یونانی که کمابیش دربارة زردشت روایاتی آورده اند، گفته شده که زردشت مدت هفت سال در بُن غاری، درون کوهی به سر آورده ، به خاموشی مطلق می گذارنید. آوازة کار او شرق به گوش مردم روم رسید و شهرت یافت که مردی مرتاض بیست سال تمام در بیابانها گذارنیده و جز پنیر، طعامی نخورده است.
چون زردشت به سی سالگی رسید(سنی که غالباً در دماغهای صاحبان افکار روحانی و اذهان نوابغ مذهبی دروة بروز بحرانهای فکری است) مکاشفاتی به او دست داد. روایات در این باب به قدری فراوان و اغراق آمیز است که برای او معجزات عجیب و کرامات غریب ذکر کرده­اند. گویند نخستین بار که برای او کشف و شهود دست داد، وی در سواحل رود دیتیا در نزدیکی موطن خود بود؛ ناگهان خیال شبحی که بلندی قامت او نه برابر انسان متعارف بود در برابر نظرش نمودار گردید که او را فرشته و هومنه (بهمن ) یعنی «پندار نیک » نام داده اند. پس فرشته با او گفت و شنود کرد و به او فرمان داد که جامة عاریتی کالبد را از جان دور سازد و روان را پاک و طاهر فرماید، آنگاه صعود کرده، در پیشگاه اهورا مزدا، یعنی خدای حکیم، حاضر گردد. وی چنان کرد و خدای متعال که پیرامونش صفوف فرشتگان جای داشتند بر او نظر فرمود. از چگونگی حضور او در محضر الهی سرگذشتی بسیار جاذب و جالب روایت می کنند که خلاصة آن این است: چون زردشت در آن انجمن آسمانی و جایگاه برین درون آمد، سایة او محو گردید ؛ زیرا پرتو تابش فرشتگان و اشعة درخشان ارواح علوی در پیرامون او وجود او را چنان مستغرق نور ساخته بود که ظلی باقی نماند. پس از اهورا مزدا به او تعلیم داد و او را به پیغامبری برگزید و امر فرمود که حقایق و تعالیم و تکالیف آیین بهی را به عالمیان بیاموزد.
از آن پس هشت سال دیگر بر زردشت بگذشت و او در عالم کشف و شهود با شش فرشتة مقرب (امشاسپندان ) یکایک گفت و شنود کرد و از مجلس هرکدام بر روشنایی ضمیر و صفای دل او لختی می فزود.
در گاتها، که ظاهراً کلمات خود زردشت است، به این مکاشفات اشاره شده و بعضی قطعات که حاکی از مطالب اصلی و موثق از زمان او به جای مانده، از آن جمله یک جا می­گوید:«من مانند و خشور پاک تو را، ای اهورا مزدا می ستایم وقتی که وهومنه نزد من آمد و از من پرسش کرد: کیستی؟ و به که وابسته ای؟ و نشانی تو در این روزگارچیست؟ من به اوگفتم: من زردشتم، دشمن دروغ، که تا غایت توانایی وجود،با دروغ نبردمی­کنم و پشتیبان نیرومند راستگویانم و سرانجام به عالم بی پایان خواهم رسید و درآنجا تورا ای مزدا ستایش خواهم کرد، و نغمه ها به یاد تو خواهم سرود.
تو را، ای روان پاک و مقدس، تو را، ای اهورا مزدا می­ستایم، هنگامی که وهومنه نزد من آمد و از من سئوال فرمود: آهنگ چه کاری دارم؟ در پاسخ گفتم: حرمت و ستایش آتش تو آهنگ من است و تا تاب و توان دارم در طریق حق کوشش می­کنم. راستی را به من نشان ده  تا او را بطلبم!
چون تو به من گفتی به راستی برو و راستی را تعلیم ده. مگر به من امر نکردی که از چه بپرهیزم و چه چیز را فرمان ببرم؟ تو گفتی به فرمان «سروش»2 گوش فرا ده و سرنوشت پر از گنج در پی توست. پاداش نیک دراز در انتظار مردمان است.
از آن پس ده سال تمام بر زردشت بگذشت که به پرستش و عبادت مزدا مشغول بود و پیوسته از مردم روزگار جفا و آزار می­دید. پس از این مکاشفه، بی­درنگ تعلیم خلایق را آغاز کرد، ولی در ابتدا کسی به سخنان او گوش نداد، چندین بار نومید شده، در معرض فتنه و آزمایش قرارگرفت؛ یعنی روان پلید، نگره مینیو او را وسوسه می­کرد که عبادت مزدا را ترک کند. لکن زردشت همچنان درعقیدت خود پایدار بود و پاسخ می گفت :«نی! من از دین بهی و راستی بر نمی گردم، هرچند جان و تن و اعضای بدن مرا از یکدیگر جدا کنند، از پرستش مزدا روی برنمی تابم ».
عاقبت پس از ده سال زردشت به مقصود رسید و نخستین کسی که آیین او را پذیرفت و به او گروید عموزادة وی، مردی به نام "میدینیمائونها" بود. پس، در یکی از بلاد شرقی ایران به دربار شاه آن دیار به نام ریشتاسپ3 راه یافت.
مدت دو سال، زردشت کوشش و جهد بسیار کرد که این پادشاه را به دین خود درآورد. ویشتاسپ که به ظاهر مردی پاکدل، خالص عقیدت و نیکومنش بود ، با زردشت همراه گردید، لکن وی تحت نفوذ کارپانها (مغان) واقع شده بود که در اوستا به بدی یاد شده اند و آنها را کاهنانی حریص و دنیا دوست وصف کرده است. آنان جماعتی بودند که به روش باستانی قربانیهای حیوانی به عمل می آوردند و به اعمال سحر و جادو اشتغال داشتند و مدعی بودند که بدین وسایل موجب ازدیاد محصولات و حفاظت مواشی و دواب و مانع حملات و تهاجمات قبایل تورانی در شمال توانند شد. کارپانها با اقتدارات شیطانی خود بر ضد عقاید و مبادی زردشت برخواستند و سبب شدند که زردشت را دستگیر کنند و به زندان اندازند؛ سرانجام بعد از دو سال از زردشت معجزه ای به ظهور رسید و اسب سیاه محبوب ویشتاسپ را که به مرضی مهلک مبتلا شده بود درمان کرد و همچنین چون همسر ویشتاسپ، موسوم به هوتا ئوسا، نیز از او حمایت و پشتیبانی می کرد، بالاخره شاه به دین او درآمد.
گرویدن شاه به زردشت البته کامل و از روی خلوص بود و ویشتاسپ سراسر نیروی خود را برای نشر دعوت آن پیامبرِ بهدین به کار برد. درباریان و امرا نیز به دنبال شاه به او گرویدند. برادر او، زین، و فرزند دلاورش اسفندیار از پیروان مؤثر و نیرومند زردشت شدند. دو بردار از طبقه نجبا واشراف، که در انجمن شاه جایگاهی ارجمند داشتند، به نام فراشائوشترا و جامناسپا با آن پیغمبر دامادی و خویشاوندی حاصل کردند. اولی دخترخود را به نام هوئووی به زردشت داد و دومی دختر زردشت را به نام پوروسیستا که از زن نخستین داشت، به همسری خود درآورد. از مدت بیست سال دیگر که از عمر زردشت باقی بود روایات و حکایاتی بسیار نقل کرده اند؛ در سراسر این روزگار وی به نشر دین اهورامزدا در میان ایرانیان بگذرانید. دراین زمان دو پیکار و جنگ با دشمنان برپا ساخت. در پیکار نخستین اسفندیار مکانتی رفیع و نامی بلند یافت و به دلاوری و جنگاوری، شهرة آفاق شد، زیرا قبایل تورانی را که به کشور ایران هجوم آور شده بودند،درهم شکست؛ اما جنگ دوم برحسب این حکایات در زمانی روی داد که زردشت به مرحله هفتادو هفتمین سال عمر خود رسیده بود. در این پیکار گرچه فیروز گردید، لیکن عاقبت کشته شد و نویسندگان اوستا در هزار سال بعد گفته اند که چون تورانیان شهر بلخ را به غلبه گرفتند، یکی از آنان ناگهانی برآن پیامبر یزدانی تاخته، او را در برابر محراب آتش، در هنگامی که به عبادت مشغول بود، به قتل رسانید.

1. باید بیفزایم که هزار سال بعد از آن گروهی وسیع تر از قبایل هند و اروپایی که سوار کاری را نیک آموخته بودند به جنوب سرازیر شدند تا به این گروه مستقر درایران بپیوند ند و باآنها به سوی خلیج فارس پیش بروند.
2. فرشته داور و عدالت که مردگان زیر نظر اویند.
3. ویشتاسپ یا ویشتاسپا یا هیستا سپس به نظر بعضی از محققان همان پدر داریوش (دارا کبیر است ) ، لیکن این قضیه با مفاد (گاتها ) تعارض دارد و صحت آن تأیید نمی شود .

 .