گروه مطالعات اجتماعی شوشتر(متوسطه اول)

این وبلاگ درجهت ارائه مطالب دروس علوم اجتمایی دوره راهنمایی و استفاده معلمان ودانش اموزان عزیز میباشد

قتل نادرشاه
نویسنده : حمزه نیا - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٤
 

 

برادر زاده نادر شاه علیقلی میرزا نام داشت که زمانی نایب السلطنه نادرشاه بود وسپس مورد غضب  نادر قرار گرفت و سمتش به حکمرانی سیستان تنزل پیدا کرد. او همان کسی بود که نادر را  به کور کردن پسرش تشویق کرد.

پس از آنکه علیقلی حاکم سیستان  شد در  یک سال محصولات  کشاورزی آن  منطقه به  شدت کاهش پیدا کرد به طوری که کشاورزان دیگر قادر به پرداخت مالیات نبودند. علیقلی میرزا می بایست  به عنوان حاکم   سیستان سالانه 150 هزار نادری به حکومت مرکزی مالیات دهد ولی 


 

 

آن سال قادربه پرداخت این مالیات نبود به همین علت به نادر نامه ای نوشت و درآن نامه برای نادر توضیح داد که امسال او نمی تواند 150 هزار نادری را بپردازد و خواست که این مالیات

را به 50 هزار نادری کاهش  دهد.

در جواب نامه او نادر نامه تند نوشت و به او گفت که یا مالیات را کامل پرداخت می کند یا سر

از تن  او و سیستانیان جدا می کند.

او که دید چاره ای ندارد از ماموران اخذ  مالیات 10 روز  مهلت  خواست و  با  اندیشه  کشتن  نادر به سمت  مشهد راهی شد. هنگامی که به مشهد رسید نادر  مشهد  را  به قصد سر زدن  به گنجینه اش در کلات ترک کرده بود. علیقلی میرزا نیز به دنبال  او راه  افتاد  تا به اردوی نادر برسد. علیقلی میرزا از پیش همدستانی در دستگاه نادر برای داشت و هنگامی  که  به  نزدیکی  اردوی نادر رسید همدستانش که :  صالح بیک افشار ، محمد بیک قاجار ایروانی ، موسی بیک افشار و قوچه بیک افشار اورموی را ملاقات  کرد.علیقلی میرزا به آن ها گفت که باید کار نادر

را امشب تمام کنند و گرنه دیگر امکان انجام  این کار   پیش نخواهد  آمد. آن چهار تن پذیرفتند

که کار  نادر را همان شب تمام کنند  و برای اطمینان سر نادر  را از تنش جدا  کنند. اما آن ها ترس  از آن داشتند که پس از قتل نادرمورد غضب فرزندان او قرار گیرند.علیقلی میرزا به آنها اطمینان که شجره نسل نادر را قطع خواهد کرد.آن ها سپس پرسیدند که مرگ نادربرای آنها چه سودی خواهد داشت و علیقلی پاسخ داد که در کلات 200 کرور پول نقد و جواهرذخیره شده و

آن را بین خود تقسیم می کنند وقرار شد که آن را به 5 قسمت مساوی تقسیم کنند و پس ازمرگ  نادر علیقلی میرزا پادشاهی را برعهده بگیرد و آن چهارتن والی چهار ایالت بزرگ ایران شوند.

خورشید آن روزغروب کرد وغذای نادر حاضر شد.نادر درحالی که قصد داشت به خیمه سفره خانه برود خبردار شد که  پیکی از جانب مشهد آمده و پیامی برای نادر به همراه دارد. او پیک

را پذیرفت و نامه را از او تحویل گرفت. والی مشهد در نامه نوشته بود که علیقلی میرزا را در مشهد دیده اند که به زودی آنجا را ترک کرده. نادر از این خبر براشفت  زیرا  نادر به  علیقلی میرزا گفته بود حق خروج از سیستان را ندارد. نادر با چهره ای خشمگین  به سوی سفره خانه رفت . در آن خیمه  صالح بیک ، موسی بیک و محمد بیک حضور داشتند. نادر هنوز شروع

به  غذا  خوردن نکرده  بود که با فریادی آنان را خائن نامید  و گفت که فردا  آنان را مجازات

می کند. آن سه در خیال خود  پنداشتند که نادر به توطئه شان پی برده ولی نادر  در ادامه گفت

اگر تا فردا علیقلی میرزا پیدا نشود آن ها را از دو  چشم کور خواهد کرد. در این هنگام آن سه فهمیدند که  نادر به  توطئه  آن ها پی نبرده  و  فقط از  بابت  خروج علیقلی میرزا  از سیستان عصبانی است. نادر آن شب  چند  لقمه  بیشتر  غذا  نخورد و  به خیمه اش برگشت.  

 

برگرفته  از کتاب خواجه تاج دار

ترجمه از ذبیع الله منصوری